روزنامه ایران نوشت: مرد جوان و همدستش که صبح دوشنبه درعملیات ضربتی کارآگاهان پلیس و قبل از اجرای نقشه سرقت دستگیرشده بودند برای تحقیق به شعبه پنجم دادسرای ویژه سرقت منتقل شدند
متهم ادامه داد: «چند وقت قبل با مرد جوانی به نام شهرام دریک قهوه خانه آشنا شدم. وقتی داستان زندگی‌ام را شنید گفت درباره مرد تاجر تحقیق می‌کند. بعد هم آدرس طلافروشی را داد و گفت مرد تاجر به این مغازه رفت و آمد دارد. شهرام نقشه‌ها را کشید و خودش گفت که اگر طلبت را نداد از طلافروشی که انگار برای یکی از دوستان مرد تاجر بود سرقت می‌کنیم. البته شهرام به من گفته بود به خاطر بدهی مالی به زندان افتاده و با سند آزاد است. او پیشنهاد سرقت از طلافروشی را داد و می‌گفت چون قرار است تا چند وقت دیگر به زندان برگردد حالا چه یک جرم مرتکب شده باشد چه جرایم زیادی، برایش فرقی ندارد. من وضع مالی خوبی دارم و هیچ نیازی هم به پول نداشتم. فقط می‌خواستم طلبم را وصول کنم و حقم را بگیرم. البته حالا که دراداره آگاهی هستم فهمیده‌ام اویک کلاهبردار حرفه‌ای تحت تعقیب است.»

به‌دنبال اظهارات دو نفر از چهار متهم پرونده، دستور ادامه تحقیقات ازسوی بازپرس صادر شد تا ابهام‌های موجود در پرونده برطرف شود.

روزنامه ایران نوشت: مرد جوان و همدستش که صبح دوشنبه درعملیات ضربتی کارآگاهان پلیس و قبل از اجرای نقشه سرقت دستگیرشده بودند برای تحقیق به شعبه پنجم دادسرای ویژه سرقت منتقل شدند.
  آنها همچنان ادعا کردند قصد سرقت از طلافروشی را نداشته‌اند. یکی از آنها به بازپرس گفت: من بادیگارد مردی بودم که فکر می‌کردم تاجر است. قبل از آن در شرکتی به‌عنوان نیروی حفاظتی کار می‌کردم که یکی از دوستانم تماس گرفت و گفت یک شرکت حفاظتی، برای حفاظت ازیک تاجر نیاز به بادیگارد دارد. آن زمان من ۲ میلیون تومان حقوق می‌گرفتم اما پیشنهادی که به من دادند ماهی ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان با اضافه کاری بود که ماهیانه به حدود ۵ میلیون تومان می‌رسید.

خرید ملک‌های شمال شهر و خودروهای گرانقیمت. او بعد از بازدید املاک، در چمدان‌ها را باز می‌کرد و دلارها را به نمایش می‌گذاشت اما خریدی انجام نمی‌شد. حتی قرار بود ملکی را ۱۳ میلیارد تومان بخرد که این کار را نکرد. بعد از دو ماه هم گفت دیگر نیازی به ماندارد. بعدهم مقداری دلار را به‌طور امانت به ما سه نفر داد تا حق و حقوق‌مان را تسویه کند که البته خیلی زود متوجه تقلبی بودن دلارها شدم.

بنابراین قبول کردم و دو ماه بادیگارد مرد تاجر شدم؛ ما سه نفر بودیم که با خودروی سمند، مرد تاجر را جابه‌جا می‌کردیم. معمولاً هفته‌ای چند بار دو چمدان پر از دلار را جابه‌جا می‌کردیم وهمراه مرد تاجر که ۴۲ ساله بود خرید می‌کردیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *